سرمقاله ویژه تحول فرهنگی در عصر هوش مصنوعی، روایتی که باید بازپس بگیریم
نسخه فیزیکی در مراکز توزیع استان‌ها
بازگشت به فهرست تحول فرهنگی در عصر هوش مصنوعی، روایتی که باید بازپس بگیریم

الگوهای ارتباطی در مذاکره؛ وقتی «بله» همیشه بله نیست

الگوهای ارتباطی در مذاکره؛ وقتی «بله» همیشه بله نیست

سال‌ها پیش در جلسه‌ای با یک تولیدکننده‌ی باسابقه، بعد از یک ساعت گفت‌وگو، طرف مقابل لبخند زد و گفت: «حتماً، ان‌شاءالله در اولین فرصت هماهنگ می‌کنیم.» همکارم از جلسه بیرون آمد و با شادی گفت: «قرارداد بسته شد!» من فقط نگاهش کردم. سه هفته گذشت و هیچ خبری نشد. نه کسی دروغ گفته بود و نه کسی بدقولی کرده بود. ما فقط دو زبان متفاوت صحبت می‌کردیم، هرچند هر دو فارسی بود.

در سال‌هایی که مشاوره مدیریت و مذاکره انجام داده‌ام، یکی از بزرگ‌ترین دلایل شکست مذاکره‌ها را ضعف در تحلیل الگوهای ارتباطی دیده‌ام، نه ضعف در تکنیک. در این مطلب برخی از  این الگوها را که در فرهنگ ما ایرانی‌ها زیاد دیده می‌شود را مرور می‌کنم.

۱. آنچه گفته نمی‌شود مهم‌تر است

ادوارد هال، انسان‌شناس آمریکایی، فرهنگ‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: کم‌مخاطب (Low-context) و پرمخاطب (High-context). در فرهنگ‌های کم‌مخاطب، مثل آلمان یا آمریکا، معنا در خودِ کلمات است. در فرهنگ‌های پرمخاطب، معنا در لحن، سکوت، رابطه و موقعیت پنهان است. فرهنگ ایرانی به‌وضوح در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرد.

وقتی ایرانی می‌گوید «ببینیم چی می‌شه»، گاهی یعنی «علاقه دارم» و گاهی یعنی «قصد ندارم». تفاوت را از لحن، زمان و ادامه‌ی گفت‌وگو می‌فهمید، نه از جمله.

۲. تعارف؛ زبان دوم مذاکره

تعارف یکی از ویژگی‌های فرهنگی ما ایرانیان است و را نباید آن را ریاکاری دانست. تعارف سیستم تنظیم احترام و فاصله است. وقتی می‌گوییم «قابلی نداره» یا «شما بفرمایید»، در واقع می‌خواهیم پیام بدهیم که رابطه برایمان مهم‌تر از منفعت لحظه‌ای است.

خطای رایج مذاکره‌کننده‌ی بی‌تجربه این است که تعارف را یا به‌معنای تحت‌اللفظی می‌گیرد یا آن را مزاحم می‌داند. هر دو اشتباه است. تعارف را باید خواند و در جای درست پاسخ داد. اگر طرف مقابل سه بار پیشنهاد داد که «اول شما بفرمایید»، یعنی دارد فضای امن می‌سازد. وارد شدن به این فضا زمان می‌برد، اما سرمایه‌گذاری ارزشمندی است.

۳. نه گفتن سخت است؛ بله‌های مبهم

در بسیاری از مذاکره‌های ایرانی، «نه» صریح تقریباً شنیده نمی‌شود، چون نه گفتن را برخورد با آبروی طرف مقابل می‌دانیم. به‌جایش عبارت‌هایی می‌شنویم:

  • «باید با شرکا مشورت کنم.»
  • «ان‌شاءالله، بعد از تعطیلات.»
  • «فکر می‌کنم بشه، ولی باید ببینم.»

این‌ها «بله» نیستند. این‌ها «نه»ی محترمانه هستند. راه تشخیص هم پرسیدن سؤال‌های مشخص است: «چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد؟»، «کدام روز می‌توانیم قدم بعدی را بگذاریم؟»، «چه چیزی باعث می‌شود تصمیم‌تان قطعی شود؟» پاسخ شفاف به این سؤال‌ها نشانه‌ی جدیت است و طفره‌رفتن، نشانه‌ی عکسش.

راجر فیشر و ویلیام یوری در کتاب کلاسیک «Getting to Yes» تأکید می‌کنند که باید روی منافع تمرکز کرد، نه موضع‌ها. در فرهنگ ما، این یعنی پشت جمله‌ی مؤدبانه، دنبال نگرانی واقعی بگردیم.

۴. اول رابطه، بعد معامله

ایرانی‌ها معمولاً با کسی معامله می‌کنند که او را می‌شناسند یا کسی که به او اعتماد دارند. به همین دلیل جلسه‌ی اول اغلب پر از گفت‌وگوی جانبی است: از شهر و خانواده تا سفر و ورزش و حتی آشنایان مشترک. مذاکره‌کننده‌ی عجول این بخش را اتلاف وقت می‌بیند، در حالی که همین بخش پایه‌ی اعتماد است.

نکته‌ی ظریف این است که آشنایان مشترک و واسطه‌ها در ایران نقش واقعی دارند. معرفی یک فرد معتبر می‌تواند سه جلسه‌ی توجیهی را حذف کند. اگر هنوز به شبکه‌ی ارتباطی خود به چشم «حاشیه» نگاه می‌کنید، دارید یکی از قوی‌ترین ابزارهای مذاکره را نادیده می‌گیرید.

۵. چانه‌زنی؛ بازی با قواعد نانوشته

در فرهنگ ما چانه‌زنی فقط اقتصادی نیست، یک تعامل اجتماعی است. قیمتی که اول پیشنهاد داده می‌شود، معمولاً قیمت نهایی نیست و هر دو طرف این را می‌دانند. اگر فروشنده‌ای در همان لحظه‌ی اول بدون هیچ مقاومتی روی قیمتش بایستد، گاهی این رفتار را نشانه‌ی انعطاف‌ناپذیری و بی‌احترامی می‌خوانیم. از طرف دیگر، تخفیف دادن بدون گرفتن چیزی در ازایش، ارزش پیشنهاد شما را پایین می‌آورد.

یکی از قاعده‌های مهم این است: هیچ امتیازی را رایگان ندهید. هر تخفیف را به یک شرط وصل کنید: حجم بیشتر، پرداخت زودتر، قرارداد بلندمدت. این‌طور هم طرف مقابل «برد» را حس می‌کند و هم شما چیزی از دست نداده‌اید.

۶. سلسله‌مراتب و تصمیم‌گیرنده‌ی پنهان

فاصله‌ی قدرت در سازمان‌های ایرانی معمولاً بالاست. کسی که در جلسه بیشتر از همه حرف می‌زند، لزوماً تصمیم‌گیرنده نیست. گاهی فردی که ساکت نشسته و فقط به ندرت سر تکان می‌دهد، همان کسی است که حرف آخر را می‌زند. توجه به این‌که چه کسی به چه کسی نگاه می‌کند و وقتی بحثی بالا می‌گیرد، همه منتظر نظر چه کسی می‌مانند، بسیار آموزنده است.

یادتان باشد، در جلسه به همه احترام بگذارید، اما مسیر مذاکره را طوری تنظیم کنید که در نهایت با تصمیم‌گیرنده‌ی واقعی صحبت کنید. دور زدن او نه‌تنها بی‌احترامی است، بلکه می‌تواند کل مذاکره را از ریل خارج کند.

۷. زمان؛ انعطاف‌پذیر یا بی‌برنامه؟

دیدگاه ما نسبت به زمان بیشتر رابطه‌محور است تا ساعت‌محور. جلسه‌ای که قرار بوده یک ساعت طول بکشد ممکن است دو ساعت شود، چون گفت‌وگو خوب پیش رفته است. این انعطاف می‌تواند یک مزیت باشد، اما بدون مدیریت، تبدیل به وعده‌های بی‌ضمانت و مهلت‌های رها شده می‌شود.

راه‌حل، مکتوب‌کردن است. بعد از هر جلسه، خلاصه‌ی مذاکره را در یک پیام کوتاه و محترمانه ارسال کنید: «از وقتی که گذاشتید ممنونم. طبق صحبت‌هایمان، قدم بعدی این است که… تا تاریخ…». این کار نه توهین است و نه بی‌اعتمادی؛ نشانه‌ی حرفه‌ای‌بودن شماست.

چطور عمل کنیم؟

برای مذاکره‌ی مؤثر در بستر فرهنگ ایرانی، پنج اصل را به یاد داشته باشید:

  1. برای رابطه وقت بگذارید. مقدمه‌چینی هدررفتن زمان نیست، سرمایه‌گذاری است.
  2. تعارف را بخوانید. هر جمله‌ی مؤدبانه یک پیام پنهان دارد.
  3. سؤال‌های مشخص بپرسید. این‌طور «بله»ی واقعی را از «بله»ی تعارفی جدا می‌کنید.
  4. تصمیم‌گیرنده‌ی واقعی را پیدا کنید. اما با احترام به سلسله‌مراتب.
  5. همه‌چیز را مکتوب کنید. رابطه را حفظ کنید و ابهام را کم.

مذاکره‌ی موفق در ایران نه با صراحتِ خشک به دست می‌آید و نه با تعارفِ بی‌پایان. مذاکره‌کننده‌ی حرفه‌ای کسی است که هر دو زبان را بلد است: هم زبان رابطه و احترام، هم زبان شفافیت و تعهد. اگر بتوانید در دل یک گفت‌وگوی گرم و صمیمی، با ظرافت تاریخ و مسئولیت و عدد را روشن کنید، به همان چیزی رسیده‌اید که ماهرترین مذاکره‌کنندگان در هر فرهنگی به دنبالش هستند: اعتماد همراه با وضوح.